خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
490
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
دادند . اين لفظ از الفاظ ديگرى كه در گفتوگوهاى علمى به منظور ضديت يا اشتراك به كار مىروند براى اين صناعت مناسبتر است . زيرا مثلا لفظ محاوره براى دو نفرى است كه هردو از همديگر استفاده كرده و از انضمام آنچه مقتضى حدس هردو است علمى به دست مىآيد ، و هريك به اعتبارى معلم و به اعتبار ديگر متعلماند . لفظ مناظره ، براى دو صاحب رأيى است كه با همديگر تقابل داشته و هريك در صدد اثبات رأى خود است . به شرط آنكه هردو بعد از آشكار شدن حق ، با آن مساعدت و همراهى كنند . و ايندو معنى - محاوره و مناظره - متعلق به علم مطلق است . و مباحثه آن است كه از راه تعاون از هر راهى در صدد كشف نكتهء غامض و پيچيدهاى باشند . و اما معانده و امتحان و مغالطه ، از مواد مغالطى است ، با اين تفاوت كه هدف معاند ، اظهار نقصان مخاطب و تفخيم خود بوده ، غرض امتحانكننده ، آن است كه توان امتحانشونده براى استعمال حجت را دريابد ، و غرض مغالط اينكه امر را بر طرف مقابل خود اشتباه و تلبيس نموده و به فيلسوف و مجادل تشبّه كند . ساير الفاظى كه مناسب اين معانى بوده ، همين حكم را دارد ، اما هيچكدام مناسب اين صناعت نيست . چنانكه قبلا گفتيم ، نظر جدلى اختصاص به موضوع علم خاصى ندارد ، بلكه او مىتواند در هر علمى نظر كند . بنابراين موضوع ناظر اين صناعت ، محدود نيست . مبادى صناعت ناظر جدل نيز بالذات محدود نيست ، زيرا جدلى مىتواند كه مبادى يا غيرمبادى هر صناعتى را به شرط آنكه مشهور باشند ، در آن صناعت به كار برد ، خواه آن مسأله در نفس الامر برهانى بوده ( مانند : خورشيد بزرگتر از زمين است ) يا آنكه مبرهن نباشد ( مانند : ستارهء مشترى سعد است ) . اما مبادى جدل ، بالعرض محدود است ، زيرا - چنانكه گفتيم - فقط از ذايعات و مسلمات تشكيل مىشود . توضيح آنكه ، مجيب ( حافظ وضع ) مىتواند از مشهوراتى كه جمهور يا قومى كه ملتزم به آن وضع بوده و آن را محمود يا مسلم مىدانند ، بر تقرير و تأكيد وضع ، حجت اقامه كند و بنابراين آن مبادى از ذايعات خواهد بود ، بايد دانست كه ضرورتى ندارد هركس كه مجيب است ، در ابتداى جدل او براى اثبات وضع ، حجت اقامه كند ، بلكه اگر به وسيلهء منع مقاومات سائلى ، وضعى را دفع كند نيز « مجيب » خواهد بود . سائل نيز مقدماتى تأليف مىكند كه مجيب به آنها